الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )
103
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )
: « بسر هر چه مىتوانست ، افراد را كشت و سوزانيد » . سرانجام نكبت بار بسر بن ارطاة امير مؤمنان على ( ع ) جمعى را به فرماندهى حارثة بن قادمة السعدى براى سركوبى بسر بن ارطاة ( به يمن ) فرستاد ، بسر از چنگ او فرار كرد ، حارثه به برادر زادهء بسر ، دست يافت او را با چهل نفر از بستگان بسر ( كه شريك جرم بودند ) كشت . بار ديگر عبيد الله بن عباس به يمن بازگشت و تا زمان شهادت على ( ع ) استاندار يمن بود . مورّخ معروف ، مسعودى مىنويسد : حضرت على ( ع ) وقتى كه از كشته شدن دو كودك عبيد اللّه بن عباس ، بدست بسر بن ارطاة ، با خبر شد ، در مورد بسر چنين نفرين كرد : اللّهمّ اسلبه دينه و عقله : « خدايا دين و عقلش را نابود گردان » . بسر پس از اين نفرين ، طولى نكشيد كه ديوانه شد ، اسلحه و وسائل جنگى را از او گرفتند ، ، فرياد مىكرد و شمشير مىطلبيد ، تا اينكه نزديكانش به او شمشير چوبى دادند ، و انبانى را پر از باد نموده ، جلو او انداختند ، او با آن شمشير چوبى بر آن انبان مىزد ، و هر وقت آن انبان پاره مىشد ، نزديكانش انبان ديگرى پر از باد كرده و جلو او مىانداختند ، او همچنان با آن شمشير بر انبان مىزد تا از دنيا رفت . او در اواخر عمر ، آنچنان تهى مغز و ديوانه شده بود كه با نجاست خود بازى مىكرد و گاهى آن را مىخورد ، سپس نزد كسانى كه او را مىديدند مىرفت و مىگفت : ببينيد اين دو كودك ، پسران عبيد الله بن عباس ، چه غذائى به من مىخورانند . نزديكان او گاهى دو دست او را محكم به پشت سرش مىبستند تا او را از خوردن نجاستش جلوگيرى كنند .